سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )
312
طب در دوره صفويه ( فارسى )
واحد « مسموميتهاى حاملگى » قرار مىدهند ولى در دورهء صفويه ارتباط آنها با يكديگر هنوز معلوم نشده بود . ما اينك مىتوانيم با آزمايش ادرار زن حامله و مشاهده آلبومين در آن در همان مراحل خيلى اوليه به شروع اين عوارض در او وقوف پيدا كنيم و عجيب اينكه پزشكان دوره صفويه بدون اينكه چيزى از ادرار آلبوميندار بدانند و يا به راه كشف فشار خون واقف باشند ، باز مىدانستند كه ادرار زن حامله با ادرار زن غير حامله فرق دارد . صرع بالطبع همراه با غش است و پزشكان دوره صفويه در اين مورد خاص آن را صرع رحم مىناميدند . پزشكان دورهء صفويه به اختلاف بين اين بيمارى و هيسترى به خوبى واقف بودند زيرا در شفا الابدان « 20 » صراحتا اين موضوع قيد گرديده و نوشته شده است كه : « اين بيمارى اغلب به علت تجمع فضولات در رحم زن عارض مىگردد و پس از وضع حمل بدون هيچ درمانى بر طرف مىشود و عارضهاى از خود به جا نمىگذارد » . بررسى دقيق تاريخ پزشكى ايران حقايق جالبى را برملاء مىسازد كه دنيا به كلى از آن بىاطلاع مانده است . من در كتاب تاريخ پزشكى ايران نشان دادم كه چگونه ريشهء برخى از عقايد و نظريات منسوب به بقراط را بايد در باورهاى ايرانيان و مخصوصا مطالب مندرج در كتب مذهبى ايشان جستجو كرد و اينك در اينجا نيز مىخواهم بگويم كه قرنها قبل از آن كه اروپائيان فشار خون را كشف كنند ايرانىها به آن واقف بودند و بهاء الدوله در كتاب خود مىنويسد : ديديم چند حامله را در اين حال در شبها حال پريشان و صعب شد و چنانچه بخارى هر لحظه بديشان برآمدى كه گمان مىكردند كه از خود نخواهد رفت و خوفى عظيم و اضطراب از آن مىنمودند مجربهاى تا اين زمان مذكور تكميه كردى و غذاى لطيف دادى و روغن گل طلا كردن و عضلات پشت و دوش و كتفها و شانها را محكم كردى ماليدن چنانچه در ذات الجنب بدان اشارتى شده و آن را درى رگ گرفتن گويند و بدين تدبير به صلاح آمدند و من بعضى را فادزهر حيوانى دادم نافع آمد و به حكم غذاهاى لعابى جمله آنها پسر زائيدند . خونريزى بعد از زايمان به اندازهء خونريزى قبل از آن خطرناك دانسته نمىشد . خطر واقعى در انعقاد خون در رگها ، تب نفاسى و چرك كردن موضع جفت دانسته مىشد و اينها همان عوارضى بودند كه از قديم الايام ماماها به آن وقوف داشتند . در كتابخانهء مركزى دانشگاه تهران دو ورق كاغذ دستنوشته وجود دارد كه فاقد تاريخ مىباشند و ما نمىدانيم كه متعلق به چه كتابى بودهاند و يا نويسندگانشان چه كسى است ، ولى من تصور مىكنم كه بههرحال متعلق به دورهء قبل از صفويه هستند . يكى از اين دو ورق با اين جمله شروع مىشود : « توضيحى بر هفت بيمارى كه ممكن است زائو به آنها مبتلى شود » . اولين بيمارى از اين هفت بيمارى دوباره شروع نشدن قاعدگى است و نويسنده براى درمان آن تنقيه مرتب را توصيه مىكند ، بيمارى دوم خونريزى شديد رحم است اين بيمارى تا قبل از كشف اثر سگاله و شيافهاى رحمى بيمارى كشنده محسوب مىگشت . بيمارى سوم را نويسنده نفخ رحم دانسته است اين عارضه از زمانهاى خيلى قديمىتر بر ماماها معلوم
--> ( 20 ) - نوشته حكيم واجد على ( مترجم )